سيد محمد باقر برقعى
3664
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
قسم به مرد دليرى كه كنج زندانها * ز مهر خلق گرانمايه نگسلد پيوند قسم به نور اميدى كه در سپيدهء صبح * به روى مردم آزاده مىزند لبخند * * قسم به شرق ، به مردان شرق آزاده * قسم به غرّش توفان ميان درياها به آنكه كام نديده فتد به خاك سياه * به كودكان كره ، زير بمب آتشزا كه نزديك است فتح ما * كه نزديك است فتح ما قامت افتاد مست ناز در آغوشم * بگشود بازوان دلارايش موچى ز فتنه ريخت به بالينم * از ژرفناى چشم فريبانش * * شب بود و شهر خفته و آوايى * جز نالههاى باد نمىآمد مهتاب سرگران و غبارآلود * از تن حرير ابر برون آورد * * من در ميان مستى و خاموشى * ماندم نظارهجوى به چشمانش مهتابِ شرمناكِ بهارى زد * بس بوسهها به سايهء مژگانش * * آن قامت برهنهء خواهشبار * چون لرزههاى بوسه به من آويخت عطر گناه پيكر نامحرم * سرمستى شراب به كامم ريخت * * لبهاى تشنهام ز عطش رهيافت * بر چشمههاى سينهء لرزانش با گرمى تبآور ناسيراب * نوشيد زهر عشق ز پستانش * * شب بود و خفته و آوايى * جز نالههاى باد نمىآمد . . .